چه کنم از بی سوژه ای -_-

من حالم خوبه

فقط این چند روز در حال استراحت بودم به دنبال سوژه برای نوشتن

که البته یافت نشد

یه اتفاق ناراحت کننده ای افتاد که شاید بعدا درباره اش نوشتم

دوتا خبر جدیدی که درمورد مدرسه ام به دست اوردم اینه که هر میز فقط برای یه نفره و پشت هر نیمکت یه نفر میشینه

(تنکس گاد)

و اینکه کلاسامون بر اساس موضوعن ، ینی هر کلاس مخصوص یه درس خاصه ، یکی برای ریاضی ، یکی برای علوم یکی برای انگلیسی و...

و ما باید هر زنگ نقل مکان کنیم به یه کلاس دیگه :|

به نظرم یکم سخته خب !

زنگ تفریح باید هم استراحتتو بکنی هم هول هولکی وسایل و کتاباتو بریزی تو کیفتو بری توی یه کلاس دیگه بشینی

+ امسال مامانم معلم ورزشمه !

چندروز پیش توی کلاس زبان تیچرمون ازمون دیکته گرفت بعدنشست برگه ها رو تصحیح کرد

 یکی از پسرا رو صدا زد گفت فلانی بیا ، برگه شو داد بهش گفت داری افت میکنی و ضعیف شدی و از این حرفا

بعد همون پسر مذکور رفت نشست سرجاش چند دقیقه بعدش دیدیم یه تیکه کاغذ تو دهنشه

تیچرمون بهش گفت فلانی کاغذ نخور !

یکی از پسرا در حالی که داشت از خنده منفجر میشد گفت تیچر داره برگه املاشو میخوره :|||||||

دیگه خودتون تصور کنید عکس العمل ما چی بود !!!

اصلااااااا این ماجرا ها و سوتی های کلاس زبان ما تمومی نداررررره !!!

وقتی میرم کلاس برای یه ساعت همه غم و غصه هامو فراموش میکنم اصلا !

+ چندوقت پیش با یکی از بچه ها توی گروه داشتم کل کل میکردم ، آخرش گفت :

باشه باشه کاریت ندارم !

چند وقت بعدش رفتم توی وبلاگ آدن کامنت گذاشتم اونم برای جواب نوشت پس اقتضای این سن همینه ! خواهر منم همسن شماست

براش سه چهارتا کامنت دیگه گذاشتم و گفتم خواهر شما داره میره ششم دبستان ، من دارم میرم اول راهنمایی

خواهر شما نیمه دوم 82ـه من نیمه دوم 81 ام !

که بیچاره آخرش برگشت گفت :

باشه خانوم باشه شما بزرگتری !!

چندوقت بعدتر ترش رفتم خیاطی تا مانتوی مدرسه مو پرو کنم وقتی از اتاق پرو اومدم بیرون گفتم مامان این شلواره خیییییییییلی گشادددددده !

که خانوم خیاط گفت :

باشه نگار باشه این فقط پروئه !!!

ینی من انقدر اغراق میکنم ؟!؟ :|||

یکی پاسخگو باشه خب !!!

پی نوشت : امروز ، 13 سپتامبر مصادف با 22 شهریور است

تا بازگشایی مدارس تنها 10 روز فرصت باقیست !

ستاد حال گیری !