13 سالگی خوبه :)

خوبه :)

امروز قرار بود از طرف مدرسه بریم مسجدالنبی

وقتی رسیدیم و از سرویس پیاده شدیم نذاشتن بریم تو مسجد

دلیلشونم این بود "ما فاتحه داریم"

یه مشت دانش آموز رو تصور کنید با مانتو و مقنعه ی سورمه ای و چادر مشکی و هوای خوزستان و معطلی پشت در مسجد

فکر کنم معجزه شد که غش نکردم !

قشنگ حادثه مکه برام تداعی شد :(

ما بیچاره ها که پشت در مونده بودیم، ولی چندتا مدرسه دیگه دانش آموزاشون اون تو بودن :|||||||
فقط ما زیادی بودیم آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

انصاف نبود واقعا توی اون گرما..

چندتا پسربچه و دختربچه اونجا بودن که خیلی شبیه بودن و فکر کنم خواهر و بردار بودن

یکیشون خییییییییلی بی تربیت و بیشعور و بی فرهنگ بود !!!

یه سوتی گرفته بود دستش(از همینایی که پلاستیکی و درازن؛ نمیدونم سوتن یا نی !)

هی سوت میزد....هی سوت میزد.....هی سوت میزد

کرمون کرررررررد !!!!

همونجوری که داشتم زیر آفتاب ذوب میشدم داد زدم بهش گفتم انقد سوت نزن کرمون کردی بیشعورررررررر

یکی از بچه های راهنمایی یا دبیرستانی(نمیدونم دقیقا کدوم)بهم گفت ولش کن حالا نزنش :|||

پشت در ایستاده بود از دهنش تف میورد بیرون نشونمون میداد بعدشم پرتش میکرد

(اووووووووق ، یادآوریش حالمو بهم میزنه)

شما باید صحنه رو میدیدین

اعصابمو خورد کرد

رومو کردم به دوستام گفتم بیشعور بی فرهنگ :|

خلاصه تو همون وضعیت سرویس لعنتی مدرسه بالاخره رسید و کفتن بچه ها سوار شید میخوایم بریم یه مسجد دیگه :|||

سرویس یه چندمتری ازمون دور بود و باید پیاده میرفتیم اون مسافتو تا بهش برسیم

پسره دوباره اذیت کرد، دقیقا یادم نیست چیکار کرد، ولی دوستم برگشت بهش گفت میام بدترین فحشو بهت میدماااااااا :||

یه دفعه دیدیم پسره خم شد از رو زمین یه سنگ برداشت و صدای جیغ دوستم بلند شد و فرار کرد :|

اونم همچنان سنگ به دست میومد جلو !

انگشت اشاره مو به نشونه تهدید اوردم بالا و بهش گفتم " ینی اگه پرتش کردی..! "

و همونطور که اشهدمو خونده بودم برای اینکه جلوی پسربچه مذکور کم نیارم آروم آروم به راهم ادامه میدادم :|

همچنان سنگ به دست میومد جلو !!!

این دفعه بهش گفتم "دیه گرون شده پس به نفعته کاری نکنی " :|

و سوار سرویس شدیمو اون مکان رو به سمت یه مسجد دیگه و محفل انس با قرآن ترک کردیم :|

+ اوه مای گاد! این بود داستان پر از فحش امروز ما !