دیشب رفتم خونه دوستم برای روضه مثلا

ساعت شیش و چهل دقیقه اونجا بودم، تازه فهمیدم روضه اصلا خونه خودشون نیست و خونه مامانبزرگشه

 که طبقه پایینه خونه شونه (خونه شون آپارتمانیه و غریبه هم توش نیست همه شون که تو ساختمونن فک و فامیلن)

منم که از خدا خواسته ! در واقع اصلا برای روضه نرفته بودم ! رفته بودم که بشینم با دوستم گاج ادبیاتمو حل کنم :دی

دوستم رفت از خونه مامانبزرگش که طبقه پایین بود و روضه هم اونجا بود حلوای لقمه ای  و یه قابلمه آش اورد بالا :دی

بهش گفتم چه خبره اینقد آشو چجوری بخوریم ؟ گفت الان بچه ها میرسن :)))

خلاصه آشو خوردیمو دیگه کم‌کم بقیه بچه هام اومدن و نکته ی جالب این بود که پ. (دوست صمیمیم) چون آستینای مانتوش کاملا بلند نبودن ساق دست زده بود و پایین شالشم با گیره بسته بود که باز نشه

(قابل ذکر است تا چند سال پیش همین پ. وقتی باهاش میرفتم کلاس زبان بهم میگفت چقد شالتو محکم میبندی و

میومد شالمو برام بازتر میکرد) :||

خب داشتم میگفتممممم، پ. انقد باحجاب اومده بود اون وقت ر. و ر. (دوقلو ان این دوتا) با جلو باز و شال پشت گوش

انداخته و آستینای بالا زده !! ینی تفاوت موج میزد !

ر: بچه ها بیاین دیوونه بازی در بیاریم اصلا میگن دختره و دیوونه بازیاش

من: :|

ر: اصلا بیاین بریم رو تخت دراز بکشیم موهامونو از تخت بندازیم پایین و عکس بگیریم !

من: :|

کلی عکس و سلفی در حالتای مختلف و ژستای مختلف از خودمون گرفتیم و ادای همه معلمارو در اوردیم :)))))))

ادای چاپلوسارو... اونایی که سر زنگ قرآن مقنعه شونو تا منتهی الیه میکشن جلو و سر زنگ ریاضی

موهاشونو یه وری درست میکنن و ...

تازه رفتیم پیش طوطی دوستم نشستیم و باهاش حرف زدیم و آهنگ گذاشتیم و دوستم بشکن زد و طوطیه قر داد و ...

:))))


+ امروزم روضه دارن (الکی مثلا روضه :دی) مدیونین فکر کنین میخوام برم :دی